علوم سیاسی
(١)
جهاني شدن و اسلام -
١ ص
(٢)
چکيده پايان نامه هاي رشته علوم سياسي دانشگاه باقرالعلوم -
٢ ص
(٣)
ملخص المقالات -
٣ ص
(٤)
Abstract -
٤ ص
(٥)
ديپلماسي فرهنگي امريکا و فرانسه - شرف الدين سيد حسين
٥ ص
(٦)
روابط خارجي جمهوري اسلامي ايران و - حسيني سيده صديقه
٦ ص
(٧)
جهاني شدن و سر انجام نزاع گفتمانها - بهروز لک غلامرضا
٧ ص
(٨)
اهداف تجاوز 2006 اسرائيل به خاک لبنان - ستوده محمد
٨ ص
(٩)
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران درپرتو تحولات منطقه اي - ستوده محمد
٩ ص
(١٠)
علل نگراني غرب از انقلاب اسلامي با تأکيد بر عنصر ژئوپليتيک شيعه - فاضلي نيا نفيسه
١٠ ص
(١١)
تحول نظريات استراتژيك در جمهوري اسلامي ايران - متقي ابراهيم
١١ ص
(١٢)
تاسوکي 3 - لک زايى رضا
١٢ ص
(١٣)
آشفتگي معنايي تروريسم - سليماني رضا
١٣ ص
(١٤)
دولت بزرگ اسلامي؛ امکان يا امتناع؟ با تأکيد بر ديدگاه امام خمينيره - عيسى نيا رضا
١٤ ص
(١٥)
فقه روابط بين الملل - شريعتمدار جزائرى سيد نور الدين
١٥ ص
(١٦)
گزيده اي از مباحث سياسي در کليله و دمنه - عزيزي طاهره
١٦ ص
(١٧)
جمهوري اسلامي ايران و سازمان هاي بين المللي - کريمى غلامرضا
١٧ ص
(١٨)
جهاني شدن و اصلاحطلبي - قاسمي فرج الله
١٨ ص
(١٩)
سياست و ديانت در ديوان اقبال - فاضلى قادر
١٩ ص
(٢٠)
اسلام، غرب و رسانه ها - خان محمدى کريم
٢٠ ص
(٢١)
نظام انتخاباتي در نظام مردم سالار ديني و ليبرال دموکراسي - ياري محمدجواد
٢١ ص
(٢٢)
انديشه سياسي ابن رشد - سلمان محمد
٢٢ ص
(٢٣)
شورا؛ بين نص و تجربه تاريخي - السيد رضوان
٢٣ ص
(٢٤)
گزارش سفر به هلند - حقيقت سيد صادق
٢٤ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - ديپلماسي فرهنگي امريکا و فرانسه - شرف الدين سيد حسين

ديپلماسي فرهنگي امريکا و فرانسه
شرف الدين سيد حسين

مقدمه
سياست توسعه کاربرد زبان ملي، بخشي از ديپلماسي فرهنگي نسبتاً خاموش بسياري از کشورهاي جهان به ويژه ابرقدرت‌هاست. اين کشورها در تحقق اين مهم از سياست‌ها و راهکارهاي متنوعي به تناسب پيشرفت‌هاي زماني سود جسته‌اند. در اين نوشتار به برخي از مهم‌ترين شيوه‌هاي اعمال شده توسط دو کشور فرانسه و امريکا در گسترش زبان فرانسه و انگليسي به منزله دو زبان زنده و شايع پرداخته شده است. برخي از آن‌چه تحت عنوان راهکار يا سياست فرهنگي گفته شده، در حقيقت پي‌آمد پنهان و غيرمقصود يا نتيجه قهري برخي سياست‌هاي اعمال شده در طول تاريخ و به عبارتي شانس‌ها و موفقيت‌هاي ويژه‌اي است که به نوعي به گسترش، تثبيت، ارتقا و برتري زباني خاص در کنار ساير برتري‌هاي فرهنگي منتهي شده است. نکته مهم اين که گسترش زبان بيش از آن که به صورت مستقل، مطرح باشد، تابعي از مجموعه روابط و مناسبات مختلف جوامع انساني است و بالطبع ميزان موفقيت در اين عرصه، مرهون موفقيت و کسب وجهه و جايگاه در ساير زمينه‌هاي فرهنگي، اقتصادي، سياسي، اجتماعي است. مجموع سياست‌ها و راهکارهاي خرد و کلاني که چه به صورت آگاهانه و برنامه‌ريزي شده و چه به صورت قهري که به رونق ديپلماسي فرهنگي به طور عام و به گسترش و توسعه اين دو زبان به مثابه نماينده دو کانون فرهنگي ذي‌نفوذ کمک کرده بدين صورت است:

١. برتري موقعيت صنعتي، سياسي و اقتصادي: «دويست يا سي‌صد سال پيش، تقريباً از ١٦٥٠ تا ١٧٥٠، فرانسه از نظر فکري و سياسي در اروپا بر ملل ديگر برتري داشت و به علت تفوق کشور فرانسه، زبان فرانسه نيز به عنوان يک زبان کمکي بين‌المللي رونق گرفت. البته اين به علت مزيتي در ذات زبان فرانسه در مقايسه با زبان‌هاي ديگر نبود، بلکه صرفاً مربوط به عواملي غيرزباني بود. بعداً وقتي که فرانسه جايگاه برجسته‌اي را اشغال کرد، درباره آن افسانه‌ها بافته شد که اين زبان به ويژه «روشن»، «دقيق»، «عقلاني» و مانند اينهاست. به نظر مي‌رسد که زبان انگليسي به تدريج در ظرف دويست سال گذشته جايگاه فرانسه را اشغال کرده است. علت اين امر هم در آغاز، پيشتازي مردم انگليس و بعداً پيشتازي مردم امريکا در زمينه‌هاي تجارت، صنعت و علوم مي‌باشد. تفوق يافتن و رونق گرفتن زبان‌ها هميشه از اين مجراي طبيعي صورت مي‌گيرد. مردم، زباني را انتخاب مي‌کنند که از استعمال آن بتوانند حدکثر بهره را ببرند».[١]

٢. برتري موقعيت فرهنگي، علمي و رسانه‌اي: «... سلسله مراتب ديگري وجود دارد که حول جايگاه برخي زبان‌ها به عنوان زبان‌هاي بين‌المللي ـ زبان بين‌المللي غيررسمي ـ يعني رايج‌ترين زبان دوم افراد، زبان تجاري، زبان رسانه‌ها، زبان علمي، زبان دانشگاهي و نظاير آنها شکل گرفته است. براساس تقريباً تمام شاخص‌هاي موجود، زبان انگليسي بي‌چون و چرا در رأس اين سلسله مراتب است. براي مثال، بيش از دو سوم دانشمندان جهان به انگليسي مي‌نويسند، سه چهارم نامه‌هاي جهان به انگليسي نوشته مي‌شود و ٨٠ درصد تمام اطلاعات سيستم‌هاي بازيابي الکترونيکي به انگليسي نگه‌داري مي‌شود... .[٢]

٣. سابقه کهن سلطه استعماري: در برخورد دو جامعه زباني، مي‌توان زبان قومي را که به واسطه برتري نظامي، اقتصادي يا سياسي به سرزمين ديگري وارد شده‌اند، زبان زبرين و زبان مردم بومي آن سرزمين را که زير سلطه نظامي، اقتصادي يا سياسي تازه واردان قرار گرفته‌اند، زبان زيرين ناميد. «هم‌چنان که حکومت‌هاي اروپايي گستره نفوذ خود را به ماوراي درياها مي‌کشاندند، زبان‌هاي رسمي قدرت‌هاي اروپايي به صورت زبان‌هاي استعمارگران شد. هنگامي که استعمارزدايي در قرون نوزدهم و بيستم به نيروي حرکت دست يافت، اين زبان‌هاي رسمي حکومت‌هاي ملت محور تازه تشکيل يافته، همان‌گونه که بود، باقي ماند.»[٣]

٤. تقدس بخشي در قالب ترجمه کتاب مقدس به اين زبان: برخي زبان‌شناسان، موقعيت زبان لاتين در اروپاي قرون وسطي به منزله زبان دين و فرهنگ را با نقش زبان عربي در امپراطوري اسلامي، قياس کرده‌اند. مهم‌ترين عامل کسب اين امتياز ترجمه کتاب مقدس به اين زبان بود. «ترجمه کتاب مقدس به لاتين سبب شد که اين زبان بعدها به صورت زبان کليسا، زبان ديني مسيحيان غرب در آمد.»[٤]

٥. ايفاي نقش در راستاي توسعه روابط فرهنگي: «گسترش زبان يک ملت به معني تأثيرگذاري فرهنگي آن و اوج‌گيري روابط فرهنگي است. به عنوان مثال، هنگامي که زبان انگليسي تبديل به زباني جهاني مي‌شود، فرهنگ انگليسي و آمريکايي نيز به همراه آن فراگير مي‌شود و امکان گسترده‌اي را براي روابط فرهنگي بوجود مي‌آورد. بنابراين گسترش فعاليت‌هاي مربوط به آموزش زبان، موجب توسعه روابط فرهنگي خواهد شد.»[٥]

٦. ايفاي نقش به منزله يک زبان ميانجي: «زبان‌هاي طبيعي مانند انگليسي، به رغم بي‌قاعدگي‌ها و استثنائات دستوري فراوان و تفاوت‌هاي قابل ملاحظه ميان گفتار و نوشتار و نيز به رغم آن که غالباً زبان کشورهاي سلطه‌گر به شمار مي‌روند، به واسطه پشتوانه علمي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي آنها، بيشتر مورد توجه گويندگان ساير زبان‌ها قرار دارند و غالباً به عنوان زبان ميانجي به کار گرفته مي‌شوند. البته موقعيت کنوني زبان انگليسي ممکن است در روند تحولات اجتماعي، سياسي، و علمي جهان دستخوش تغيير گردد، همان‌گونه که در مورد برخي ديگر از زبان‌ها نيز چنين شده است. مثلاً زبان فرانسه نيز در يک دوره به دلايل غيرزباني، اعتبار بالايي داشته و در سطح جهان به عنوان زبان ميانجي به طور گسترده‌اي به کار گرفته مي‌شده است، اما به موازات کاهش نفوذ سياسي، اقتصادي، و فرهنگي فرانسويان، امروزه از ميزان کاربرد اين زبان به عنوان يک زبان ميانجي نيز کاسته شده است.»[٦]

٧. اشاعه و نفوذ فرهنگي: «هنگامي که تحولات فرهنگي از يک جامعه به جامعه ديگر سرايت مي‌کند، سبب ورود پديده‌هاي فرهنگي تازه و واژه‌هاي مربوط به آنها، به فرهنگ و زبان جامعه دوم مي‌گردد. مثلاً به دنبال اختراعات و اکتشافات يکي دو قرن اخير در کشورهاي اروپايي و پيدايش پديده‌هاي تازه‌اي، مانند اتومبيل، تلفن، تلويزيون، کولر، شوفاژ، کامپيوتر، رادار، ويدئو و غيره و معرفي آنها به جوامع ديگر، واژه‌هاي مربوط به اين پديده‌ها در زبان‌هاي انگليسي و فرانسه نيز به بسياري از زبان‌هاي ديگر از جمله زبان فارسي راه يافته‌اند.»[٧]

٨. سلطه سياسي: يکي از زبان‌شناسان در خصوص تضعيف موقعيت زبان فارسي در شبه قاره مي‌نويسد: «اگر زبان فارسي در شبه قاره هند از رونق افتاد و دچار زوال شد به اين خاطر بود که تمدن پشتوانه آن با ضعف روبرو گشت. تمدن ضعيف، زبانش را منزوي مي‌بيند و تمدن غالب زبانش را گسترش مي‌دهد... سلطه سياسي فقط يکي از جنبه‌هاي تسلط و تفوق يک تمدن برتر و يکي از نمودهاي جريانات عظيم اجتماعي است که خالق و پرورش دهنده زبانهاست... .»[٨]

٩. گسترش سريع فرآورده‌هاي رسانه‌اي: «کاربرد جهاني انگليسي همراه با فراورده‌هاي رسانه‌هاي امريکايي که سراسر دنيا را در همين دوره روبيده‌اند و جريان توليد آنها به شکل انبوه ادامه دارد، به گسترش اين زبان در جهان، ياري داده‌اند... توسعه بيشتر اين برتري معنايي اساسي، با اولويت بخشيدن به اين زبان در امور تجارتي، علمي و فرهنگي و به ويژه با گسترش سريع کامپيوتري کردن در بيست سال اخير مشخص مي‌شود. ايجاد پايگاه‌هاي داده‌پردازي الکترونيکي که دارايي‌هاي داده‌اي گسترده‌اي را به صورت نتايج حوزه‌ها و نظام‌هاي ويژه، از جمله در زمينه‌هاي پزشکي، زيست‌شناسي، شيمي و علوم انساني و اجتماعي گردآوري مي‌کنند، تنها با کامپيوتري کردن امکان‌پذير است.»[٩]

يکي از پژوهش‌گران مي‌نويسد: «به نظر مي‌رسد انگليسي وارد نوعي مرحله خود گستري جهاني شده است، همان‌گونه که روزگاري فرانسه، زباني جهاني شده بود. در اين مرحله تمامي زبان‌هاي فوق، ملي و بسياري زبان‌هاي ملي در يک شبکه ارتباطي وابسته به يک‌ديگر با هم گره مي‌خورند تا نظامِ در حال ظهور زبان جهاني را تشکيل دهند... عوامل بسياري در ايجاد اين پديده مشارکت دارند، اما نفوذي که اين زبان بر توليدات اطلاعاتي و تصويري انگليسي ـ امريکايي مي‌گذارد، غيرقابل اندازه‌گيري است. براي مثال، مطالعه منظم و گسترده، روي نمونه‌هاي زيادي از روزنامه‌هاي رياضيات غيرآمريکايي آشکار کرد که از ٣٢ هزار مقاله منتشر شده در طول سال‌هاي ١٩٧٠، ١٩٧٥، ١٩٨٠، ١٩٨٥ نسبت مقاله‌هاي انگليسي از ٥٢ درصد تمامي مقالات مورد بررسي در سال ١٩٧٠ به ٦٥ درصد در سال ١٩٨٥ رسيد. در همين مدت، نسبت مقالات فرانسوي از ١٧ به ١٠ درصد و آلماني از ١٣ به ٧ درصد کاهش يافت، در حالي که مقالات روسي از ١٣ به ١٦ درصد افزايش يافت.»[١٠]

روابط ديپلماتيک و تبادل هيئت‌هاي فرهنگي؛ اعطاي بورس‌هاي تحصيلي به دانشجويان خارجي؛ تأسيس مدارس؛ دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالي در کشورهاي مختلف هم‌چون دانشگاه امريکايي بيروت؛ تأسيس دفتر برنامه‌هاي آموزش زبان انگليسي براي تهيه و اجراي برنامه‌هاي ويژه براي مناطق و کشورهاي مختلف؛ اجراي برنامه‌هاي مشترک با مؤسسات کشورهاي ميزبان؛ کمک‌هاي بلاعوض در زمينه‌هاي آموزشي، هنري، ورزشي؛ مشارکت فعال در فعاليت‌هاي فرهنگي؛ اعزام مستشار به کشورهاي مختلف؛ انتشار گسترده آثار و منابع علمي؛ صدور تکنولوژي و اقلام صنعتي؛ صدور اقلام و مصنوعات فرهنگي متنوع، هم‌چون فيلم‌هاي تلويزيوني و سينمايي و برنامه‌هاي سرگرم‌کننده؛ فن‌آوري‌هاي اطلاعاتي و ارتباطاتي و رسانه‌هاي الکترونيک هم‌چون ماهواره‌ها، اينترنت، شبکه‌هاي راديويي و تلويزيوني بين‌المللي، کتب و نشريات پرتيراژ جهان‌گستر در چهارچوب جريان يک سويه اطلاعات؛ برگزاري نمايشگاه‌هاي بين‌المللي؛ سازمان‌هاي بين‌المللي مختلف فعال در فرايند جهاني شدن هم‌چون: يونسکو، بانک جهاني، سازمان تجارت جهاني؛ نفوذ گسترده غول‌هاي صنعتي و اقتصادي و شرکت‌هاي چندمليتي؛ راه‌اندازي سايت‌هاي مختلف آموزش زبان در اينترنت؛ برگزاري مسابقات ورزشي؛ تأسيس دانشگاه‌هاي مکاتبه‌اي و مجازي براي گسترش نفوذ در ميان طالبان تحصيلات عالي در کشورهاي مختلف؛ تأسيس انجمن‌ها و محافل ادبي؛ برنامه‌هاي آموزش زبان به صورت تبادلي (هم‌چون تبادل معلم زبان انگليسي با معلم زبان ژاپني)؛ اقدام سفارت امريکا در برگزاري دوره‌هاي آموزش زبان انگليسي، کارگاه‌هاي آموزشي توسط مدرسان امريکايي و تهيه و توزيع منابع و متون درسي استاندارد و وسايل کمک آموزشي براي دوره‌هاي آموزش زبان؛ القاي اين نگرش که پيشرفت همه جانبه در گرو بهره‌گيري از شاه کليد ورود به دنياي مدرن، يعني برخورداري از زبان بين‌المللي است؛ تبليغ شعارهايي هم‌چون يک جهان، يک زبان در عرصه جهاني شدن؛ استانداردسازي زبان از طريق تدوين فرهنگ‌ها، واژه‌نامه‌ها، کتاب‌هاي دستوري، قواعد املايي و تلفظي و ساير تکنيک‌هاي معاني بياني؛ ضرورت مشارکت اقشار مختلف در فعاليت‌هاي تخصصي؛ ضرورت تلاش در جهت توليد، ذخيره‌سازي و انتقال اطلاعات در مجامع علمي در سطح جهان؛ ضرورت وحدت‌يابي زباني در کشورهاي داراي تنوع زباني هم‌چون هند و در نتيجه توافق نسبتاً جمعي در بهره‌گيري از
يک زبان شناخته شده و داراي اعتبار همگاني؛ ضرورت ايجاد آمادگي براي جذب توريست از کشورهاي اروپايي و آمريکايي؛ احساس خودباختگي در مقابل هيمنه مظاهر فرهنگي غرب و آموزش زبان انگليسي به مثابه راهي براي کاهش نسبي اين نقيصه و متقابلاً جهل به زبان انگليسي را شاخص بيسوادي و کم اعتباري فرهنگي تلقي کردن؛ احساس نياز کشورهاي جهان به برقراري ارتباط همه جانبه و ضرورت ترجمه برخي آثار فرهنگي خود، جهت عرضه در محيط‌هاي بيروني از ديگر عوامل گسترش زبان انگليسي به حساب مي‌آيد. ديپلماسي زباني ـ فرهنگي فرانسه
کشور فرانسه هر چند در بسياري از سياست‌ها و راهکارهاي فوق با کشور امريکا در گسترش زبان انگليسي اشتراک داشته و به طور طبيعي از يک ديگر الگو گرفته‌اند، اما از برخي جهات نيز از خط مشي‌هاي اختصاصي تبعيت کرده است. عمده‌ترين شيوه‌هاي اعمال شده توسط اين کشور بدين صورت است:
اعزام مبلغان مذهبي، تأسيس مدارس، مراکز آموزش عالي و کانون‌هاي فرهنگي فرانسوي زبان، در کشورهاي مختلف؛ تأسيس نمايندگي‌هاي ديپلماتيک و کنسولي در سفارت‌خانه‌ها و تأسيس اداره کل روابط فرهنگي جهت انجام فعاليت‌هاي فرهنگي در ضمن فعاليت‌هاي مرسوم ديپلماتيک؛ تأسيس مؤسسات علمي و پژوهشي؛ اعزام هيئت‌هاي باستان‌شناسي؛ تأسيس بيمارستان و مراکز خدمات درماني و اعزام تيم‌هاي پزشکي؛ اعطاي بورس‌هاي مختلف تحصيلي؛ تحصيل در قالب قراردادهاي مشترک و در چهارچوب کنوانسيون‌هاي پژوهشي و آموزشي ميان دانشگاه‌ها و مؤسسات فرانسوي با مراکز مشابه در ساير کشورها؛ انجام پژوهش‌هاي مشترک؛[١١] تأسيس زبانکده‌ها و مراکز آموزش زبان فرانسه در کشورهاي مختلف تحت نظارت و اِشراف اساتيد مجرب فرانسوي زبان؛ تأسيس رشته زبان و ادبيات فرانسه و رشته‌هايي هم‌چون علوم سياسي، حقوق و مديريت با محوريت زبان فرانسه در کشورهاي مختلف؛ تأسيس انجمن‌ها و محفل‌هاي ادبي و هنري، خانه‌هاي فرهنگ و نمايشگاه‌هاي عرضه مصنوعات فرهنگي و صنعتي در کشورهاي مختلف؛ تأسيس کتابخانه و کمک به تجهيز کتابخانه‌هاي ملي و دانشگاهي؛ همکاري با سازمان‌ها و مؤسسات اداري، فرهنگي، قضايي، صنعتي، تجاري، کشاورزي در کشورهاي مختلف؛ بهره‌گيري از تکنولوژي‌ها و محصولات متنوع رسانه‌اي هم‌چون ماهواره‌ها، شبکه‌هاي راديويي و تلويزيوني، کتب و نشريات علمي و برنامه‌هاي سرگرمي؛ سرمايه‌گذاري در توليد اقلام رسانه‌اي هم‌چون فيلم‌هاي سينمايي و سريال‌هاي تلويزيوني و ترجمه آنها به زبان‌هاي مختلف و پخش آنها با زيرنويس و دوبلاژ به زبان فرانسه در رسانه‌هاي ملي و محلي کشورهاي استفاده کننده؛ حمايت از سينماگران و هنرمندان کشورها براي توليد فيلم‌هاي متناسب با ارزش‌هاي فرهنگي جامعه فرانسه؛ ايجاد اتحاديه‌هاي هم زبانان؛[١٢] انتشار مطبوعات فرانسوي زبان در کشورهاي مختلف؛ جذب مهاجران خارجي در قالب صنعت توريسم و نفوذ از طريق سازمان‌هاي غيردولتي داخلي و شرکت‌هاي چندمليتي.پي‌نوشت‌ها * دانش‌آموخته حوزه علميه قم و دانشجوي دکتراي دانشگاه امام صادق١. ١ . رابرت‌ا. هال، زبان و زبان‌شناسي، ترجمه محمدرضا باطني (تهران: موسسه انتشارات اميرکبير، ١٣٧٣) ص ٢٤٠. ٢ . جان تاملينسون، جهاني شدن و فرهنگ، ترجمه محسن حکيمي (تهران: دفتر پژوهش‌هاي فرهنگي، ١٣٨١) ص ١١٢. ٣ . جان.ب تامپسون، رسانه‌ها و مدرنيته، ترجمه مسعود اوحدي (تهران: سروش، ١٣٨٠) ص ٧٨. ٤ . شاهرخ مسکوب، هويت ايراني و زبان فارسي (انتشارات باغ آينه، ١٣٧٣) ص ٣٧. ٥ . حسين سليمي، فرهنگ‌گرايي، جهاني شدن و حقوق بشر (تهران: دفتر مطالعات سياسي و بين‌المللي، ١٣٧٩) ص ٧٠. ٦ . يحيي مدرسي، جامعه‌شناسي زبان (تهران: موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ١٣٦٨) ص٩٦. ٧ . همان، ص ٢٥٦. ٨ . قاسم صافي، مجموعه سخنراني‌هاي نخستين سمينار پيوستگي‌هاي فرهنگي ايران و شبه قاره هند (مرکز تحقيقات فارسي ايران و پاکستان، ١٣٧٢) ص٤٤٦. ٩ . هربرت شيلر، وسايل ارتباط جمعي و امپراطوري امريکا، ترجمه احمد ميرعابديني (تهران: سروش، ١٣٧٧) ص ٩٦. ١٠ . همان، ص ٩٥. ١١ . WWW.USWR.ac.ir/fn/bourse سايت سفارت فرانسه در تهران. ١٢ . جوزف ناي، کاربرد قدرت نرم، ترجمه سيد رضا ميرطاهر، فصلنامه راهبرد دفاعي، سال دوم، شماره ششم (زمستان ١٣٨٣) ص ٣.